تبليغاتX
همه چیز و هیچ چیز!

همه چیز و هیچ چیز!

با عرض سلام به تمامی بازدیدکنندگان محترم

کوله بار

 

سلام دوستان.

اومدم بگم که ما کوله بارمون رو بستیم !

زیاد خوشحال نشید !  منظورم این نیست که دیگه آپدیت نمی کنم! بلکه از اینجا نقل مکان کردیم به یه جائی که شاید بهتر باشه.

این وبلاگ باعث شد با خیلی ها دوست بشم ولی صد افسوس که لیاقتشو نداشتیم !

خیلی ها ما رو از یاد بردن. امیدوارم بتونم در جای جدید دوستان جدید پیدا کنم !

در ضمن، وبلاگ جدید رو آپدیت کردم! حتماً یه سر بهش بزنید!!

 

فعلاً، خدا نگهدار

همه چیز و هیچ چیز

با احترام خ-بغدادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/09ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط خ-بغدادی  | 

چه می کند این تصاعد !

 

در افسانه ها آمده است که مخترع شطرنج، بازی اختراعی خود را نزد حاکم منطقه برد و حاکم اختراع هوشمندانۀ وی را بسیار پسندید، تا آن حد که به او اجازه داد تا هر چه به عنوان پاداش می خواهد طلب کند. مخترع کم توقع! نیز خطاب به حاکم گفت:« پاداش زیادی نمی خواهم قربان! دستور فرمائید یک دانه گندم در خانۀ اول قرار دهند، دو برابر آن را در خانۀ دوم قرار دهند (یعنی فقط دو دانۀ گندم)، دو برابر آن را در خانۀ بعدی و همین طور الی آخر.»

حاکم با تعجب به او گفت:« فقط همین! می توانستی چیزی بخواهی که ارزشش خیلی بیشتر باشد.»

مخترع با فروتنی ابراز داشت:« متشکرم قربان، همین از سرمان هم زیاد است!»

حاکم با اشارۀ انگشت، محاسبان دربار را فراخواند و امر کرد:« آنچه این جوان خواسته است را محاسبه کنید و سریعاً به او بدهید.»

محاسبان دربار هم تعظیم بلند بالایی کردند و عقب عقب در همان حالت تعظیم از درب بارگاه خارج شدند.

 

یک روز گذشت، یک روز دیگر هم گذشت و خبری از محاسبان نشد. حاکم برآشفت و دنبال آنها فرستاد. پس از شرفیابی! با عصبانیت بر سر آنها فریاد زد:

«کدام گوری رفتید؟! حیف نانی که به شماها می دهم! محاسبه یک چیز به این سادگی مگر چقدر وقت می خواهد؟»

یکی از محاسبان در حالیکه سرش را از شرم پایین افکنده بود، چند قدمی جلوتر آمد و گفت:

« قربانتان گردم! نمی دانیم چطور شده است، مثل اینکه معجزه ای در این محاسبه نهفته است. آن طور که ما محاسبه کردیم، تمام گندم های موجود در انبارهای پادشاهی حتی کفاف پرداخت اندکی از این درخواست را هم نمی کند.»

و پادشاه هاج و واج مانده بود، به خیالش محاسبان دیوانه شده بودند!

 

طبق محاسبه ای که امروز انجام گرفته است، برای به دست آوردن این تعداد دانۀ گندم باید کل مساحت کره زمین، 6 بار زیر کشت گندم برود!

حالا به نظر شما آیا حق نداریم که بگوئیم:

 

«چه می کند این تصاعد»

 

منبع: کتاب پرسش های چهار گزینه ای ریاضیات 4 - اندیشه سازان - شرح جلد -  چاپ هشتم - دی ماه 1380

 

جهت تکمیل این مطلب، اضافه می کنم، طبق محاسبات بنده تعداد دانه های گندم درخواست شده توسط مخترع قانع، رقم زیر می باشد:

18,446,744,073,709,551,615

 

اگه کسی می تونه این رقم نجومی رو بخونه لطفاً به من هم بگه!!

 

با آرزوی توفیق روزافزون برای همه شما دوستان عزیز

 

خ-بغدادی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/27ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط خ-بغدادی  | 

تولدی در دنیای مجازی 2 !

به نام آفریدگار زیبائی ها

 

مثل همیشه، بعد از یک تأخیر طولانی، سلام!

سلام گرم من را پذیرا باشید!!

 

من، امروز اینجا نیومدم که در مورد سیستم طلسم شده ام، که یکی از علل دیر آپدیت کردنم است، صحبت کنم! سیستمی که حدود 4 ماهه، یه روز خونه است و دو روز تعمیر گاه!

من، امروز اینجا نیومدم که در مورد جام جهانی و حوادث اون صحبت کنم! جامی که در اون ایران با نهایت تاسف باخت و از دور کنار رفت!

من، امروز اینجا نیومدم که در مورد حملات وحشیانه اسرائیل صحبت کنم! حملاتی که به خاطر روی گرداندن رسانه ها به پدیده جام جهانی، تا حدودی مسکوت مانده و اسرائیل خونخوار از این فرصت سوء استفاده می کند!

 

من، امروز اینجا اومدم ، بین این همه شلوغی، که بگم "امروز تولدمه" !!!

خیلی ممنون! امسال بر خلاف پارسال، تولدم رو هیچکس به خاطر نداشت و من در انزوا برای خودم جشن گرفتم!!!

نپرسید چند سالمه و . . . ! فقط اینو می دونم که یه سال دیگه گذشت! همیشه اینجور وقت ها با خودم می گم، خب، یه ساله دیگه از عمرت رفت و پرونده سال قبلت بسته شد! یه نگاه به پرونده ات بنداز، ببین چه کارا کردی؟! آیا نسبت به پارسال بهتر بوده؟!

چقدر خوبه قبل از اینکه به حسابمون رسیدگی بشه، خودمون به حساب کتاب خودمون برسیم!

 

در انتها، یه Wallpaper خیلی زیبا براتون گذاشتم که داونلود کنید! فقط یه خرده حجمش زیاده! ولی بهتون پیشنهاد می کنم حتماً داونلودش کنید!

تولد همتون مبارک! هر روز از سال که باشه، هر کجای این دنیا پهناور که هستید تولدتون مبارک.

موفق و سربلند باشید.

 

Wallpaper

 

خدانگهدار

با احترام، خ-بغدادی

 

KHB_AA@Yahoo.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/15ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط خ-بغدادی  | 

افق روشن

افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت.

 

روزی که کمترین سرود

                              بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست.

 

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه یی ست

و قلب

برای زندگی بس است

 

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

 

روزی که آهنگ هر حرف

                                 زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

 

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود، بوسه باشد.

روزی که تو بیائی برای همیشه بیائی

و مهربانی با زیبائی یکسان شود.

 

روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم...

 

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم.

 

از مجموعه ی هوای تازه، "احمد شاملو"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط خ-بغدادی  | 

قیف وارونه!

حتماً تا حالا برای ریختن مایعات داخل بطری یا ظروف دیگه از قیف استفاده کردید! بله درسته، قیف! ولی تا حالا سعی کردید به صورت وارونه ازش استفاده کنید؟! چه حرف هائی؟ مگه می شه ؟! یه کار بیهوده است! درسته، یه کار بیهوده، اما ما بیشتر از 20 ساله که دارم از این قیف به صورت وارونه استفاده می کنیم! کجا؟! توی دانشگاه ها!!

ورودی سخت، اما خروجی آسان!

بین دوستان و آشنایان، تا حالا شنیدید کسی جشن فارغ التحصیلی بگیره؟ من که نشنیدم ولی احتمالاً خیلی شنیدید که یه نفر چون توی کنکور قبول شده و وارد دانشگاه شده، جشن و مهمونی ترتیب بده! البته، وارونه، وارد قیف شدن، جشن گرفتن هم داره!! من که اسم این جشن رو می ذارم، جشن شروع التحصیلی!! چطوره؟!

خیلی عجیبه، همه جای دنیا وارد شدن به دانشگاه و رشته مورد علاقه، راحت و آسونه ولی فارغ التحصیل شدن از اون کار حضرت فیله! اما اینجا دقیقاً برعکسه! باید واقعیت رو قبول کرد!

هر سال، بیش از یک میلیون متقاضی شرکت در کنکور داریم، ولی چند نفر از این تعداد وارد دانشگاه ها می شن؟! حداکثر 200،000 نفر! یعنی بیشتر از %80 قبول نمی شن!! فاجعه است، نه؟!

امروزه، آرزوی همه خانواده هایی که فرزند 18-17 ساله دارن، اینه که فرزندشون توی کنکور قبول بشه و در این راستا تمام سعی و تلاششون رو به کار می برن. چندین میلیون تومن بابت هزینه کلاس های کنکور، کتاب های تست و ... می پردازن تا شاید بشه از این قیف وارونه داخل شد، یا شاخ این غول رو شکست، یا از این سد محکم گذشت، یا هر چیزی که اسمش رو بذاریم!

حالا خدای نکرده، فرزند بیچاره نتونه این کار رو انجام بده، اون وقته که سرکوفت ها و طعنه و کنایه های خانواده و فامیل و دوستان شروع می شه !! تنبل . . . ! بی عرضه . . . ! مگه چی واست کم گذاشتیم . . . ؟! خب، حق هم دارن! چند میلیون سرمایه گذاری کردن و می خوان ثمره اش رو ببینن! بعضی ها هم از باب دلداری وارد می شن، ایراد نداره! امسال نشد، سال دیگه، کنکور که همه زندگی نیست! آخ، اگه می شد اینو به بقیه فهموند! حالا اگه این قصه پُرغصه، سال بعد تکرار بشه چی؟! واقعاً که فاجعه است.

بگذریم از این که به لطف مسئولین آموزش و پرورش، توی این یک سال امکان داره تغییراتی در کتب درسی ایجاد بشه، بعضی قسمت ها حذف بشن و بعضی قسمت ها اضافه! و ما مجبوریم دوباره کتاب های تست رو تهیه کنیم و چند هزار صفحه کاغذ رو اسراف!!

اگه بخواهیم خیلی بدبینانه به این قضیه نگاه کنیم، می تونیم بگیم، این یک جور گاوبندی بین مؤسسات انتشاراتی کتب تست و سازمان سنجش، هست! شاید هر کس می خواهد از این آب گل آلود ماهی بگیره!! از کجا معلوم؟!

نباید فرهنگ غلطی رو که توی جامعه جا افتاده، فراموش کرد! همه دوست دارن دکتر بشن یا مهندس! پس بقیه مشاغل چی؟! متأسفانه ما لقب پرست شده ایم! یعنی دوست داریم که با القابی چون "دکتر" یا "مهندس" یا ...  مورد خطاب قرار بگیریم!!

در بعضی مواقع، علاقه مندی فرزندانمون رو نادیده می گیریم و دوست داریم اونا، اونچه باشن که ما می خواهیم. آرزوی تحقق نیافته کودکی مان را از آنان می خواهیم!

 

"انگشت برهر نقطه از کالبد بیمار این جامعه بگذاریم، ناله و فغان است که بر می خیزد."

 

توی این پست سعی کردم، جسته و گریخته به نکاتی چند پیرامون مشکلات کنکور بپردازم و زیاد وارد بحث ها نشوم، چون این خود زمان و مکان دیگری می طلبد!

 

در آخر برای همه شما کنکوری های عزیز، آرزوی توفیق دارم.

 

با احترام، خ-بغدادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/04ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط خ-بغدادی  | 

پیوست!

با سلام خدمت همه شما عزیزان! از این که به وبلاگ این حقیر سر می زنید، سپاسگذارم.

بعضی از دوستان گله مند بودند که عکس های پست قبلی خیلی سنگینه و نمی شه دید! درسته! کاملاً حق دارید.

متاسفانه به دلیل کمبود وقت، نتونستم عکس ها رو ویراش کنم، اما الان این کار رو انجام دادم و تصاویر رو مجدداً براتون Uploade کردم. مطمئن باشید این بار به راحتی می تونید عکس ها رو تماشا کنید.

در ضمن، عکسی از یکی از دوستان رو که حسابی گِلی شده بود، براتون گذاشتم تا شما به عمق فاجعه پی ببرید!! (البته با اجازه و پیشنهاد خودشون!!).

امیدوارم که از دیدن تصاویر لذت ببرید.

بازهم از همتون تشکر می کنم به خاطر همه چیز(و هیچ چیز!)

تصویر شماره 1       تصویر شماره 2       تصویر شماره 3

تصویر شماره 4       تصویر شماره 5       تصویر شماره 6

                          تصویر شماره 7

تصویر یکی از دوستان (250kb)

تصویر یکی از دوستان (650kb)

 

 

ارادتمند همیشگی شما، خ-بغدادی

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/23ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط خ-بغدادی  | 

یک روز خوب

چند روز بعد از اون اتفاق، تصمیم گرفتیم دسته جمعی بزنیم به کوه و جنگل!

طبق معمول، هوا یاری نکرد! مجبور شدیم امروز و فردا کنیم! من که اصلاً اخبار گوش نمی دادم، شده بودم پای ثابت اخبار، مخصوصاً هواشناسی! بالاخره بعد از چند روز خورشید خانم رو دیدیم! اما متاسفانه روز قبلش بارون باریده بود و زمین گِلی بود. ما هم به علت فشرده بودن برنامه، چاره ای نداشتیم جز رفتن!!

خلاصه هر چی که لازم بود، برداشتیم و رفتیم. بعد از خوردن صبحانه، گرم بازی بودیم که یهو متوجه شدیم چند نفر مسلح دور و برمون رو گرفتن! "امربه معروفی" بودن!! 2 نفر دورخیز کرده بودن و دونفرشون هم اومده بودن نزدیک!! مثل اینکه چندتا قاتل زنجیره ای رو به دام انداخته باشن! بهمون گیر دادن ولی شکر خدا، به خیر گذشت!! من، چون حالم گرفته شده بود، دیگه حوصله هیچ چیزی رو نداشتم ولی به روی خودم نیاوردم!!

بعد از نهار، به اصرار بچه ها قرار شد بریم بالا! چند متر رفتیم جلو دیدیم خیلی اوضاع بده! یا باید قید لباس ها و شلوارهای نازنینمون رو می زدیم یا قید بالا رفتن از کوه رو!! آخه خیلی گِلی و لیز بود. مونده بودیم که بریم یا نریم! با پافشاری من و چند نفر دیگه و با رأی گیری، بنا شد که بریم! واقعاً حیف بود منظره های به اون زیبایی رو از دست بدیم، آبشار-جنگل-رود-کوه همه در کنارهم!!

خلاصه، رفتیم بالا، فکر می کردیم فقط ماییم که دیوونه ایم! دیدیم نه! دیوونه تر از ما هم زیادن!! خیلی زیبا و هیجان انگیز بود. یه مسیر باریک و گِلی که یه طرفش به دره ختم میشه! مثل توی فیلم ها بود، یه لحظه غفلت برابر بود با افتادن توی دره و ...!! (البته تمامِ راه اینجوری نبود)

تونستیم تا یه آبشار کوچولو پیش بریم، ولی بیشتر از اون مقدور نبود. به علت بارندگی، مسیر صعب العبور شده بود. به همون جا قناعت کردیم و قرار شد بعد از چند دقیقه استراحت برگردیم. قیافه هامون خیلی تماشائی بود، سرتا پا گلی بودیم! جای همتون خالی! خیلی خوش گذشت.

 

در انتها، چندتا عکس از مناظر زیبای کوه و جنگل رو براتون گذاشتم. اگر کیفیتش پائینه، به بزرگواری خودتون ببخشید آخه با دوربین همراهم گرفتم! (برای دیدن تصاویر، روی لینک های زیر کلیک کنید. ممکنه لینک ها خراب بشن پس بهتره عجله کنید!!!)

 

تصویر شماره 1

تصویر شماره 2 

تصویر شماره 3

تصویر شماره 4

تصویر شماره 5

تصویر شماره 6

تصویر شماره 7

 

 

با احترام، خ-بغدادی

 

KHB_AA@Yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/19ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط خ-بغدادی  |